تبار سيد روحالله خميني
سيد روحالله خميني در خانوادهاي به دنيا آمد كه سابقهٔ فعاليتهاي ديني و مذهبي در آن به قرنها قبل برميگشت. آنها «سيد موسوي» بودند، به اين معني كه نسبشان از طريق موسي كاظم ،هفتمين امام شيعيان، به محمد پيامبر اسلام مي رسد.[۱][۲]
محتويات
تبارنامه
خاندان خميني ابتدا ساكن شهر نيشابور بودند، اما در اواسط قرن يازدهم هجري براي ترويج مذهب و نيز راهنمايي امور ديني جامعهي بزرگ شيعيان هند، راهي شمال اين كشور و شهر لكنو واقع در ناحيهي اوده شدند. در اين منطقه قوانين اسلام و شيعهي دوازدهامامي كه از زمان صفويان دين و مذهب رسمي ايران به حساب ميآمد، برقرار بود.[۲]
در آنجا، آنها ساكن شهر كوچكي به نام كينتور شده و آغاز به رسيدگي به امور ديني شيعيان آن ناحيه كردند. مشهورترين عضو اين خاندان ميرحامد حسين موسوي، نويسندهي كتاب عبقاتالانوار في مناقب الائمةالاطهار بود. [۳][۱][۴]
جد اعلاي او يكي از علماي نيشابور ايران به نام «سيدمحمد» بود كه به هندوستان رفت و در دهلي يا كشمير اقامت گزيد. عمادالدين باقي نوشتهاست:[۵]
چون در ميان شيعيان، سنت شجره نويسي براي سادات مرسوم بوده و بدين وسيله سلسله نسب سادات تا رسيدن آنها به يكي از ائمهٔ شيعه كم و بيش ثبت ميشدهاست، سيادت خميني از اين نظر امتيازي محسوب ميشد كه راه گمانهزني و شناخت در شجرهنامه و خاندان ايشان را هموار ميكرد. يكي از روايات مذكور در اين مورد چنين است كه طبق نظر يكي از نسابيون در سال ۷۶۶ ه.ق كاروان كوچكي از طرف مير سيد علي همداني به سرپرستي سيد حيدر موسوي صفوي اردبيلي از ايران كه آن زمان در شورش و جنگ و خون گرفتار بود عازم كشمير ميشوند تا اسلام را تبليغ كنند. سيد حيدر داماد و خواهرزاده علي همداني بود كه علي همداني با ۱۷ واسطه از پدر و ۱۶ واسطه از مادر به حسين بن علي ميرسد و اين سيد حيدر جد اعلاي خميني است... و اما روايتي كه بيشتر از همه مشهور شده اين است كه سلسله نسب روحالله خميني به ميرحامدحسين ميرسد. در زمان شاه سلطان حسين صفوي، يكي از علماي نيشابور به نام «سيدمحمد» به هندوستان رفت و در دهلي اقامت گزيد. فرزندان وي در مناصب دولتي درآمدند و كم كم اهميت پيدا كردند... سيداحمد چندي پس از شهادت پدرش دين عليشاه، از كشمير به عتبات نجف و كربلا عزيمت كرد. شايد اين سفر (در حدود سالهاي ۱۲۴۰ تا ۲۵۰ هجري قمري) به اين منظور بوده كه هم از خصومتها در امان باشد و بتواند در آتيه جاي خالي پدر را پر كند و هم تعاليم دين را بياموزد. او به دليل حافظه نيرومندي كه داشته به سرعت به مقامات علمي والايي نائل ميشود و از مراجع وقت نجف اجازه اجتهاد دريافت ميكند. او در نجف با افراد مهاجر آشنا ميشود كه يكي از آنها فردي به نام يوسف خان است كه اهل روستاي «فرفهان» يا «فراهان» از توابع خمين بودهاست.
برادر تني وي آيتالله پسنديده نيز در خاطراتش حضور نياكانشان را در هند توصيف كردهاست.[۶] جان اسپوزيتو نيز اين نظر را تأييد ميكند و مينويسد كه «پدر پدربزرگ او از خراسان به هندوستان سفر كرد. پس از آن پدربزرگش به ايران و شهر خمين بازگشت. اين جهانگرديهاي اجدادي باعث شد تا بهگونهاي برچسب هندي بودن نيز بر خميني بخورد.»[۷] براي نمونه «ادوارد ويلت» مينويسد كه پدر بزرگ پدري وي سيد احمد موسوي هندي زاده روستاي كينتور در منطقه بربنكي در ايالت اوتار پرادش هندوستان بود.[۸]
پدربزرگ
سيد احمد موسوي هندي پدر بزرگ سيد روحالله، در كينتور به دنيا آمد. او كه از همدورههاي ميرحامد حسين محسوب ميشد، در اواسط قرن سيزدهم هجري، لكنو و كشور هند را ترك كرده و راهي نجف شد.[پانويس ۱][۲] اينطور به نظر ميآيد كه علت اين تصميم، فرار از قوانين استعمارگرايانهي دولت بريتانيا در هند آن زمان بود.[۹]
سيد احمد در نجف با شخصي به نام يوسفخان كمرهاي، از اهالي صاحبنام خمين آشنا شد. در آن زمان مردم خمين يوسفخان را كه خود ساكن فراهان، از شهرهاي نزديك خمين بود[۲]، از سوي خود نيابت داده بودند كه به نجف رفته و يك مجتهد باتقوا و آشنا به امور دين را با خود به خمين بياورد تا امور مربوط به شريعت آنها را بر عهده بگيرد. بعد از اين آشنايي، يوسفخان سيداحمد را بهاين منظور انتخاب كرد و در نتيجه او به دعوت يوسف خان تصميم به اقامت در خمين و بهعهده گرفتن مسئوليت رسيدگي به امور ديني مردم آن منطقه گرفت. سيداحمد در خمين همچنين با دختر يوسف خان – سكينه - ازدواج كرد.[۱۰]
اگرچه با اين تصميم او، پيوندش با كشور هند قطع شد، اما بعد از آن نيز وي همچنان در بين معاصرين با لقب هندي شناخته ميشد. اين لقب بعدها نيز به نوادگان او منتقل شد، بهگونهاي كه خميني خود در برخي از غزلهايش از تخلص هندي براي خود استفاده ميكند.[پانويس ۲] همچنين مدت زمان كوتاهي پيش از انقلاب اسلامي ايران، رژيم شاه از اين موضوع در جهت نسبت دادن خميني به بيگانگان و خائن قلمداد كردن او استفاده كرد.[۱]
پدر
سيد مصطفي، پدر سيد روحالله خميني در سال ۱۲۷۸ قمري (۱۲۴۰ شمسي) به دنيا آمد. (از سيد احمد پس از مرگ تنها سيد مصطفي و دختري بنام صاحبه باقيماند.) سيد مصطفي مقدمات را در خمين و نزد ميرزا احمد خوانساري آموخت. ميرزا احمد از نوادگان مرحوم حيدربن محمد خوانساري مولف زبدةالتصانيف است. رابطهي نزديك آن دو سبب شد تا سيدمصطفي دختر ميرزا احمد را كه پيش از ازدواج حاجيهخانم نام داشت و پس از آن – در خانهي سيد مصطفي – هاجر صدا زده ميشد به همسري برگزيند. سيدمصطفي موسوي كه در خمين او را «آقاي موسوي»، «آسيد مصطفي» و يا «آسيد هندي» خطاب ميكردند، كمي پس از ازدواج براي ادامهي تحصيلات راهي اصفهان شد.[۱۰]
سيد مصطفي تحصيلات ديني خود را در اصفهان و تحت نظر مير محمدتقي مدرسي ادامه داد. پس از آن به همراه همسر و نخستين فرزندش – مولود آغا – راهي نجف و سامرا شد و تحصيلات خود را به مدت بيش از پنج سال و با هدايت مراجعي همچون ميرزا حسن شيرازي – مرجع تقليد و فقيه شيعه - ادامه داد.[۱۰] اين شيوه، شيوهي رايج تحصيلات ديني آن زمان بود، بهگونهاي كه تحصيلات پايهاي و مقدماتي در ايران صورت ميگرفت و ادامهي تحصيلات در مقاطع بالاتر در شهرهاي مذهبي عراق – عتبات – ادامه مييافت. در واقع خميني اولين رهبر مذهبي محسوب ميشد كه تمام مراحل تحصيلات دينياش در داخل ايران صورت گرفت.[۱]
در سال ۱۳۱۲ هجري قمري (معادل با ۱۲۷۴ هجري شمسي) سيد مصطفي بعد از اتمام تحصيلات خود در عراق، به خمين بازگشت.[۱۱][۱۰] آنطور كه از اجازهها و اوراق و كتابهاي او برميآيد، سيدمصطفي به درجهي اجتهاد رسيده و لقب «فخرالمجتهدين» را گرفته بود.[۱۲]
حاصل ازدواج سيد مصطفي با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نامهاي مرتضي، نورالدين و روحالله بود.[۱۰] روحالله آخرين فرزند بود در حالي كه هاجر به فرزند آخر آبستن بود، سيد مصطفي به همراه مردم روستا كه براي سرجانشاندن اربان و مالكان اطراف به خارج از شهر ميرود و پيش از بازگشت به خانه هاجر فرزند خود را به دنيا ميآورد و او را سيد روحالله نام مينهد.
فرزندان بهترتيب تولد: مولودآغا خانم (متولد ۱۳۰۵ قمري)، فاطمه (متولد ۱۳۱۲ قمري)، مرتضي (متولد ۱۳۱۳ قمري) و نورالدين (متولد ۱۳۱۵ قمري) و روحالله، پنجمين و آخرين فرزند (متولد ۱۳۲۰ قمري) ميباشند.[۱۰]
سيد مصطفي در ذيالحجه ۱۳۲۰ (اسفند ۱۲۸۱ هجري شمسي) و در پنجماهگي روحالله، در مسير خمين به اراك مورد حمله قرار گرفت ( از منابع محلي در منطقه ياد ميشود كه اين حمله توسط قوم ذلكي ايل بختياري صورت گرفته كه در آن زمان به غارت شهر خمين شهرت داشتند و در سخنراني خود آقاي خميني آمده كه آنها و اهالي خمين با ذلقي ها يا همان ذلكي ها در جنگ بودند ) و با اصابت چند گلوله به ناحيه كتف و كمر كشته شد و جنازه وي به نجف منتقل و درآنجا دفن شد.[۱۳] برخي منابع سن او را در هنگام مرگ ۴۲[۱۴] و برخي ديگر ۴۷[۱۵] در نظر گرفتهاند.
هويت مهاجمين به سرعت شناسايي شد. قاتل جعفر قليخان، پسرعموي شخصي به نام بهرامخان – از حاكمين ثروتمند آن ناحيه – نام داشت. در مورد علت قتل اظهارنظر دقيق و معتبري وجود ندارد. براساس گزارشي كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شد، سيدمصطفي در آن دوران به دليل اعتراضاتي كه نسبت به ظلم و ستمي كه به رعايا روا داشته ميشد، خشم حاكمين منطقه را برانگيخته بود.[۱۶] البته دليل ديگري نيز مطرح است و آن اين است كه با توجه به اينكه سيدمصطفي خود نيز در كنار انجام امور مذهبي مربوط به مردم منطقه، يك كشاورز ساده با زندگياي متوسط محسوب ميشد، در آن زمان بر اثر يك نزاع بر سر نوبتبندي آبياري مزارع – چنانكه از اين قبيل نزاعها در آن دوران مرسوم بود – به قتل رسيده است. روايت سومي نيز وجود دارد و آن اين است كه سيدمصطفي، در مقام قضاوت به عنوان قاضي خمين، حكمي عليه يك نفر كه در ماه رمضان در ملاءعام اقدام به روزهخواري كرده بود صادر ميكند و خانوادهي فرد محكوم به عنوان انتقام، او را به قتل ميرسانند.[۱۷]
بعد از مرگ او، تلاشهاي خواهرش صاحبه در خمين، براي اجراي حكم قصاص قاتل به نتيجه نرسيد و در نتيجه همسرش هاجر – مادر روحالله – براي گرفتن حكم قصاص قاتل راهي تهران – دارالحكومه وقت – شد. در اين سفر، دو پسر بزرگ هاجر – مرتضي و نورالدين – هم همراه او بودند و براساس يك روايت، روحالله شش ماهه نيز بر آغوش وي بود. سرانجام در ربيعالاول ۱۳۲۳، جعفر قليخان قاتل سيدمصطفي به دستور عينالدوله، صدراعظم آن دوران، در تهران و درملاءعام به دار آويخته شد.[۱][۱۰][۱۸]
بعدها آيتالله پسنديده، فرزند ديگر سيدمصطفي كه در آن زمان به سيدمرتضي شهرت داشت و دوران نوجواني را ميگذراند، ماجراي قصاص قاتل پدرش را اينگونه توضيح ميدهد: «در چهارم ربيعالاول ۱۳۲۳ ه. ق. قاتل را براي اعدام به ميدان بهارستان بردند. به من و برادرم گفتند به منزل برويم. چون بچه بوديم و متاثر ميشديم، ولي سايرين به ميدان رفتند. مطابق رسم آن روزگار، قاتل، ميرغضب و شاه [وليعهد] كه همگي در ميدان حاضر بودند، لباس قرمز برتن داشتند. سر جعفرقلي خان را بريدند... چند روز بعد از اعدام قاتل، همراهان براي بازگشت به خمين گاري كرايه كردند.»[پانويس ۳][۱۰]
مادر
مادر او، بانو هاجر، نيز از پيشينهي مذهبي برخوردار بود. او دختر آيتالله ميرزا احمد[۱۹] و از نوادگان آيتالله خوانساري (صاحب زبدهالتصانيف) بود.[۱۸]
جستارهاي وابسته
پينوشتها
- البته بنا به نقل قولي از جانب برادر بزرگ خميني، سيد مرتضي پسنديده، محل جدايي او از هند كشمير بوده و نه لكنو. ببينيد: علي دواني. نهضت روحانيون ايران. تهران. ۷۶۰.
- براي مثال، ببينيد: ديوان امام. تهران، ۱۳۷۲. ۵۰.
- همزمان با اعدام قاتل سيد مصطفي، مظفرالدين شاه همراه صدراعظم خود به سفر خارج رفت.
منابع
- Hamid Algar. «Imam Khomeini: A Short Biography» (انگليسي). The Institute for Compilation and Publicationof Imam Khomeini's Works (International Affairs Department). بازبينيشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- Baqer Moin. “The Orphan - Childhood in Khomein”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 2. ISBN 1-85043-128-0.
- «Khomeini Biography: Childhood And Early Education, 1902 to 1923» (انگليسي). rkhomeini.org. بازبينيشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- حكيمي، محمدرضا. ميرحامد حسين. قم، ۱۳۶۲.
- عمادالدين باقي، ويژه نامه مورخ ۱۲ خرداد ۸۴ روزنامه شرق
- «روزنامهٔ شرق، شمارهٔ ۵۴۷». بازبينيشده در ۳ مه ۲۰۰۷.(محتواي اين مطلب پيشتر نيز در تاريخ ۱۶ دي ۱۳۵۶ به وسيله روزنامه اطلاعات، در دوران حكومت پهلوي چاپ شده بود)
-
John L. Esposito, Voices of Resurgent Islam, Published by Oxford University Press, ۱۹۸۳, ISBN ۰-۱۹-۵۰۳۳۴۰-X, ۹۷۸۰۱۹۵۰۳۳۴۰۳, Pg. ۱۶۰; «His great grandfather moved from Khorasan to india (popular versions usually specify Kashmir); his grandfather returned to Khomein. These ancestral peregrinations allow a labeling that somehow Khomeini is»Indian".
- برگرفته از: صفحه ۹ و ۱۰ كتاب Ayatollah Khomeini نوشته Edward Willet چاپ ۲۰۰۴ The Rosen Publishing Group Inc ويرايش نخست. ISBN ۰-۸۲۳۹-۴۴۶۵-۴
- Baqer Moin. “The Orphan - Childhood in Khomein”. In Khomeini: Life of the Ayatollah. Victoria House, Bloomsbury Square, London WC1B 4DZ, 175 Fifth Avenue, New York NY 10010: I.B.Tauris & Co Ltd, 1999. 18. ISBN 1-85043-128-0.
- رضا بابايي. «كارنامه نور (زندگينامه امام خميني)». ۱۳۸۰. بازبينيشده در ۸ اوت ۲۰۱۱.
- سيدعلي قادري. خميني روحالله: زندگينامه امام خميني براساس اسناد و خاطرات و خيال. چاپ دوم. تهران: موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ۱۳۷۹. صفحه. شابك ۹۶۴.
- «مـرورى بـر تقـويـم زنـدگـى حضـرت امـام خمينـى ( ره )». noorportal.net، سهشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۸۹. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- به شوق چشمه (كنكاشي در زندگي و نهضت امام خميني)، مؤسسه قدر ولايت (۱۳۸۷)، ص ۱۵.
- «A Biography of Ayatollah Khomeini» (انگليسي). Islamic Thought. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- «Biography of Imam Khomeini» (انگليسي). Cultural Centre of the Islamic Republic of IRAN - Ottawa, Canada. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- «Ayatollah Ruhollah Khomeini Biography» (انگليسي). biography.com. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- مصاحبهي حميد الگر با حاج سيد احمد خميني، فرزند خميني، تهران، ۱۲ سپتامبر ۱۹۸۲
- «امام خمينى از ولادت تا رحلت». بنياد انديشه اسلامي. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
- «A Biography of Ayatollah Khomeini» (انگليسي). Islamic Thought. بازبينيشده در ۹ اوت ۲۰۱۱.
پيوند به بيرون
- نسب امام (ره) به كدام امامزاده تهران ميرسد؟ بوشهر نيوز