بررسي ويژگي هاي شعر امام خميني(مجله پرسش)
بررسي ويژگي هاي شعر امام خميني(مجله پرسش) 
امام خميني رهبر مذهبي و سياسي ايران ، داراي ابعاد گوناگون علمي و عملي بود كه همانند بسياري از عرفا ، شعر نيز مي سرود .گر چه امام خميني را نمي توان به عنوان يك شاعر مورد نقد قرار داد اما در مقام تجلي افكار و برخي اعتقادات ايشان بررسي سروده هايشان داراي اهميت است .
امام به عنوان رهبر بزرگ شيعه كه با درايت خود كشتي انقلاب را به ساحل نجات رسانده ، فردي تك بعدي نبوده در همه زمينه ها از خود آثار گرانبهايي به جا گذاشته است .
سرودههاي امام راحل(ره) متعلق به سنت كهن ادب پارسي است. امام خميني در اشعارش زباني ساده، روان و بسيار صميمي دارد؛ آنچنان كه در رفتار و منش عملي خود نيز چنين بود.(بابايي،271)
حضور تعيين كننده و راهبرانۀ حضرتش در صحنههاي علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، انقلابي و اخلاقي، مانع از آن شده است كه به اين جنبه از شخصيت معظمٌ له توجه كافي شود. خميني(رضوان اللّه تعالي عليه) مرجعي سياستمدار، سياستمداري فرهيخته، فرهيختهاي انقلابي و مصلحي شاعر مسلك بود، و جمع همه اين ابعاد و زوايا، معمولاً در يك شكل شخصيتي، بسيار به ندرت اتفاق ميافتد.(همان،268)
با نگاهي كوتاه به ديوان امام مي توان فهميد ايشان مضامين بسياري را پرورده و درباره ان داد سخن داده اند كه پرداختن به همه آنها در حوصله اين مقاله نيست .در اين مقاله تنها به مضامين عشق ، سياست و قران و حديث در اشعار امام خميني به طور موجز پرداخته شده ، به برخي از شواهد شعري اشاره مي شود .
مضمون عشق و عرفان
بيشترين موضوعاتي كه امام خميني به انهاپرداخته ، عرفان و عشق معنوي است . رباعيات و غزلهايي كه از امام(ره) باقي مانده است، همگي حكايتگر روحي عاشق و ضميري واله و شيداست.
عشق يكي از مسائل اصلي و اساسي عرفان است و شعر امام(ره) بيش از آن كه در ميان عارفانهها بنشيند، در جمع عاشقانهها، جاي دارد. روشن است كه در سرودههاي عاشقانه، شاعر بيشتر به بيان حالات روحي و هيجانات قلب عاشق خود ميپردازد، و سر آن ندارد كه زبانش را به حكمت و انديشه بچرخاند. امام(ره) خود اين حقيقت را به صراحت، بازگفتهاند:
من خراباتيم از من سخن يار مخواه گنگم از گنگِ پريشان شده گفتار مخواه
من كه با كوري و مهجوري خود سرگرمم از چنين كور تو بينايي و ديدار مخواه
عشق از منظر امام ، داراي بعد عرفاني و معنوي است و هر چيزي در اين دنيا را داراي عشق مي داند از نظر ايشان در تار و پود تمام اشيا نيز اين عشق جاري است و بر همه چيز حكمران است :
عشق اگر بال گشايد به جهان حاكم اوست گر كند جلوه در اين كون و مكان حاكم اوست
ذره اي نيست به عالم كه در ان عشقي نيست بارك الله كه كران تا به به كران حاكم اوست
(ديوان 62)
اشعاري كه در ان از عشق و عرفان سخن مي رودهمانند شعر شعراي اين حيطه ، در باب مي و مطرب و ميكده و مدرسه و بتكده و ..است كه در عالم شعر تكراري به نظر مي رسد . اقتباس امام از بر خي اشعار حافظ در اين نوع شعر ديده مي شود . معاني كه امام خميني در اين زمينه به كار برده بسيار جالب توجه است :
در ميخانه به روي همه باز است هنوز سينه سوخته در سوز و گداز است هنوز
بي نيازي است در اين مستي و بيهوشي عشق در هستي زدن از روي نياز است هنوز
چاره از دوري دلبر نبود لب بر بند كه غلام در او بنده نواز است هنوز...
(فاضلي ،260)
تأثير قرآن و حديث
اشاره به ايات و روايات دراشعار فارسي به دو نوع ديده مي شود:
1-تاثير لفظي يا واژگاني، اعم از اقتباس، تحليل، تلميح لفظي، تضمين، درج و ارسال مثل ..
2- تاثير معنوي، درج مفهوم يا مضموني از قرآن و حديث در شعر، بدون اشاره به الفاظ و ظاهر ايات.
امام خميني همچون ساير شعرايي كه با قران و حديث آشنايي داشته اند ،به فراواني از مضامين قراني در اشعار خود به اشكال مختلف استفاده كرده اند . اشارات و كناياتي كه در ديوان امام(ره) موجود است، بيشتر از نوع دوم، يعني تاثير معنوي است. اينك به چند نمونه از تاثير لفظي و پس از آن تاثيرات معنوي در مجموعۀ اشعار امامخميني(ره) اشاره ميكنيم:
تاثير لفظي
در بسياري از ابيات عرفاني امام خميني بخشي از آيات و احايث به صورت تلميع يا تلميح آمده است . اين مضامين بنا به موقعيت اشعار و موضوع انها انتخاب شده و به روش شعراي عارف در شعر گنجانده شده اند از جمله اين مضامين خلقت انسان است.حضرت امام خميني، بنابه مشرب عرفاني و ديدگاه ويژهاي كه دربارۀ انسان در جغرافياي هستي دارد، بسيار از اين آيه در تفسير انسان و جهان سود بردهاند. تا آنجا كه چند بار از انسان به زادۀ اسمأ ياد كردهاند. اين نشان مي دهد كه ايشان، مهمترين ويژگي و وجه برتري و فضيلت انسان را همان آموختن اسمأ ميدانند.(بابايي،284) در جايي فرمودهاند :
زاده اسماء را با جنةالماوي چه كاري در چم فردوس مي ماندم اگر شيطان نبود (ديوان،180)
اين بيت و ابياتي با همين مضمون اشاره به آيه 31از سوره بقره است : علم الآدم اسماءكلها:
هجرت از خويش كنم خانه به محبوب دهم تا به اسماءمعلم شوم اما نشدم (ديوان،145)
قدسيا ن را نرسد تا كه به ما فخر كنند قصه علم الاسما به زبان است هنوز(ديوان،127)
گر تو ادمزاده هستي علم الاسما چه شد قاب قوسينت كجا رفته است و او ادني چه شد (ديوان،94)
گفت و گوي ازلي خدا با انسان و قولي كه از او گرفت نيز از مضامين زيباي اشعار عرفاست كه امام نيز از ان بهره گرفته است : و اذ اخذ ربك من بني ادم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامة انا كنا عن هذا غافلين- اعراف/172:
دل درويش به دست آر كه از سر الست پرده برداشته اگاه ز تقديرم كرد (ديوان،83)
عشق جانان ريشه دارد در دل از روز الست عشق را انجام نبود چون ورا اغاز نيست
اين پريشان حالي از جام بلي نوشيده ام اين بلي تا وصل دلبر بي بلا دمساز نيست (ديوان،65)
هشياري من بگير و مستم بنما سرمست ز باده الستم بنما (ديوان،192)
قضيه موسي و جلوه جمال الهي بر كوه طور نيز دستمايه بسياري از عرفا و شعرا قرار گرفته است اين مضمون در شعر امام خميني به اشكال مختلف با اشاره به جنبه هاي گوناگون آيات ديده مي شود :
و لما جاء موسي لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ادني فانظر اليك قالوا لن تراني و لكن انظر الي جبل فان استقر مكانه فسوف لن تراني فلما تجلي ربه للجبل جعله دكا و خر ّ موسي صعق قفلما افاق قال سبحانك تبت اليكو انا اول المومنين-اعراف/143
تا جلوه او جبال را دك نكند تا صعق تو را ز خويش مندك نكند
پيوسته خطاب لن تراني شنوي فاني شو تا خود را ز تو منفك نكند
(ديوان،210)
طور سينا را بگو ايام صعق اخر رسيدموسي حق در پي فرعون باطل امده
(ديوان،178)
دك كن جبل خودي خود چون موسي تا جلوه كن جال او بي ازلي
(ديوان،246)
يكي از رواياتي كه سخت مشهور است و عارفان، بسيار بدان استناد ميكنند، سخني است كه به پيامبر گرامي اسلام منسوب است و آن عبارت است از: الفقرُ فخري(39)؛ يعني: فقر فخر من است.
امام (ره) فرمودهاند:
فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آن كه از خويش گذر كرد، چهاش كم باشد
((ديوان، 86)
آيۀ عرض امانت كه در پايان سورۀ احزاب آمده است، از مضمون آفرينيهاي عرصۀ عرفان و هستي شناسي عارفانه است كه حافظ نيز به آن اشارتي مليح دارد:
آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند
آيه چنين است: " انا عرضنا الامانة علي السمواتِ والارض والجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوماً جهولاً- احزاب/72
كشم بار امانت با دلي زار امانت دار اسرارم تو باشي (ديوان، 181)
تاثير معنوي
از آنجا كه زبان شعري امام(ره) به سنت كهن ادبي تعلق دارد، نوع اشارات و تلميحات قرآني در ديوان امام(ره) توام با ايهام و اجمال و كنايت است. و اين اجمال و ايهام، گاه آنچنان ظريف و همراه با نازكخيالي است كه بازيابي و زلال نمودن آنها، نياز به دستي توانا در لوم قرآني و روايي، و ذوقي لطيف در شعر و ادب دارد. مثلاً تعبير "پردۀ انوار" در بيت زير، زيرساختي روايي دارد:
پارهكن پردۀ انوار ميان من و خود تا كند جلوه رخ ماه تو اندر دل من
گفتني است كه حجاب، نزد عارفان به حجابهاي نوراني و ظلماني تقسيم ميشود و اين تقسيم برگرفته از روايات است. در حديث آمده است نّ لِلّهِ سبعينَ الفَ حجابٍ من نور و ظلمةٍ؛ يعني براي خداوند هفتاد هزار پرده از نور و تاريكي است.(بابايي،272)
تاثير معنوي يكي از آموزه هاي مهم قرآني كه در ديوان امام(ره) حضوري فراگير و دامن گستر دارد، مربوط به آيۀ معروف سورۀ بقره است:
و للّه المشرق و المغرب فاينما تولّوا فثَم وجه اللّه ان اللّه واسعٌ عليم(34)؛ مشرق و مغرب، خداي راست. پس به هر جا روي آوريد، رو به سوي خداوند است. در ديوان امام(ره) ابيات بسياري را ميتوان يافت كه در مغناطيس همين آيه، تكوين يافتهاند:
همه در عيد به صحرا و گلستان بروند من سر مست ز ميخانه كنم رو به خدا
(ديوان، 39)
هر طرف رو كنم تويي قبله قبله ، قبله نما نمي خواهم
(ديوان،160)
سياست
شعر امام با همه عرفان و غناي معنوي كه دارد در عين حال پرداختن به عرفان او را از انقلاب و جمهوري اسلامي ايران باز نداشته است . اين مطلب بيانگر اين است كه انقلاب و جمهوري اسلامي وملت شريف ايران در همه لحظات زندگي امام مورد توجه بوده است . (فاضلي،28)
حضور مداوم امام در صحنه سياسي خصوصا بعد از واقعه نيمه خرداد 1342 در اشعار ان حضرت نيز تاثير داشته است و معظم له در تمام قالبهاي شعري اعم از غزل قصيده و رباعي به مسائل سياسي پرداخته اند .(اسدي ،111)
اين عيد سعيد عيد حزب الله است دشمن ز شكست خويشتن اگاه است
چون پرچم جمهوري اسلامي ما جاويد بر اسم اعظم الله است
(همان،285)
وقتي به سخنراني هاي حضرت امام در مناسبتهاي مختلف كه اقتضاي زمان بر ايراد سخناي عرفاني است مانند سخنراني در روز عيد سعيد فطر ،روز مبعث،روز قدير و...امام نيز سخنان خود را با بيان مطالب شريف وعميق عرفاني آغاز مي كند ولي در اواسط يا اواخر سخنان وي حرف به انقلاب و جمهوري اسلامي و مبارزه با دول كفر كشيده مي شود يعني عرفان از ديدگاه امام نمي تواند محروم از ارزشهاي عرفاني باشد .( همان، 29)
اين عيد سعيد عيد اسعد باشد ملت به پناه لطف احمد باشد
بر پرچم جمهوري اسلامي ما تمثال مبارك محمد باشد
(همان، 287)
جمهوري ما نشانگر اسلام است افكار پليد فتنه جويان خام است
ملت به ره خويش جلو مي تازد صدام به دست خويش در صد دام است
(ديوان ،195)
جمهوري اسلامي ما جاويد است دشمن ز حيات خويشتن نوميد است
انروز كه عالم ز ستمگر خالي است ما را و همه ستمكشان را عيداست
(فاضلي 284)
يكي از حكمت هاي ظهور حضرت مهدي حاكميت دادن به دين و تحقق يافتن عدالت ديني است كه دين معرفي مي كند نه عدالت سياسي طبق ذوق و سليقه خود و در جهت اغراض شيطاني و حكومتي خويش كه مدعي ان است به طوري كه در جهان امروز بسياري از ظلمها در لباس عدالت رواج مي يابد .(فاضلي 341) امام با همان جنبه چند بعدي تفكر خود دين و سياسيت را با هم قرين دانسته در اشعار خود اين دو را با هم در كنار هم آورده است چنانكه مي بينيم در قصيده بلندي به عنوان " در مدح ولي عصر "پس از تغزلي در باب بهار و گلهاي بهاري با وزني شاد و كلماتي شوق افرين مانند اين ابيات :
عشق بلبل كرد گل را درحريم باغ بيتاب
آشكارا گويد از "شهناز"و " شور "و "مهرباني "
قمريَك "ماهور" خواند هد هد " اواز عراقي"
كبك صوت "دشتي" و تيهو "بيات اصفهاني "
مي گويد :
كي چنين خرم بهاران ديده چشم اهل ايران
كرده نوروز كهن از نو خيال نوجواني
يا خداوند اين بساط عيش را كرده فراهم
تا به صد عزت نمايد از وليّش ميهماني
حضرت صاحب زمان مشكوة انوار الهي
مالك كون و مكان مرآت ذات لامكاني
سپس در پايان شعر گريزي به سياست مي زند و از انگليس و جفاي او شكايت مي كند:
تا به كي بر ما روا باشد جفاي انگليسي
ان كه در ظلم و ستم فرد است و او را نيست ثاني
آنكه ار حرصش نصيب عالمي شد تنگدستي
انكه بر ايات حق رفت از جفايش انچه داني
خوار كن شاها تو او را در جهان تا صبح محشر
انكه مي زد در بسيط ارض كوس كامراني
(همان ،303-305 )
همچنين در مسمطي در مدح حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي نيز به همين طريق بهاريه اي سروده ،سپس مدح خود را اغاز كرده و چنين سروده است :
راستي اين ايت الله گر در اين سامان نبودي
كشتي اسلام را از مهر پشتيبان نبودي
دشمنان را گر كه تيغ حشمتش برجان نبودي
اسمي از اسلاميان و رسمي از ايمان نبودي
حبذا از يزد كز وي طالع اين خورشيد جان شد...
حوزه اسلام كز ظلم ستمكاران زبون بود
پيكرش بيروح و روح اقدسش از تن برون بود
روح افسرده ز ظلم ظلم انديشان دون بود
قلب پيغمبر دل حيدر ز مظلوميش خون بود
ار عطايش باز سوي پيكرش روح روان شد ...( همان ،310)
كلمات انگليسي ، ظلم ،ستمگر و ظلم انديشان كاركرد سياسي و كلماتي چون اسلاميان ، ايت الله ، ايمان ، كون و مكان و...كاركردي ديني و عرفاني دارند كه در يك قصيده در كنار هم نشسته اند .